در رفتگی دست محمد پوریا
سلام به تک شاخه گل زندگیم به نور چشم مادر ؛مادر به فدای معصومیت چشمانت روز پنج شنبه حین بازی با دایی احمد روی دستت افتادی و دچار در رفتگی دست شدی منتها ما تشخیص ندادیم و بعد مدتی گریه خوابیدی ؛ همون شب خانواده بابایی دعوت خونه ما بودند و من مشغول غذا درست کردن بعد از آمدن مهمان ها و بیداری تو و دوباره گریه های وحشتناک تو ؛من و تو به همراه پدر جون و مادر جون (بابا) رفتیم پیش یک شکسته بند و چون تو نمیذاشتی فقط تشخیص داد مچ دستته و ما به خانه باز گشتیم درست بود درد انگار تمام شده بود ولی بهانه های بی جا و اینکه نمیذاشتی روسری که به دستت بسته بودم باز کنم ؛روز جمعه به بیمارستان رفتیم و از دستت عکس گرفتیم ولی چیزی نشون نداد البته توی عک...


